كد مطلب: 590

10 مهر 1390 ساعت 11:58

نگاهی به نظریه‌پردازی درباره‌ی ارتباطات میان فرهنگی

نظریه‌پردازی درباره‌ی ارتباطات میان فرهنگی، طی 20 سال گذشته به پیشرفت‌های عظیمی نائل آمده است.

چندین رویکرد نسبت به گنجاندن فرهنگ در نظریه‌های ارتباطات وجود دارد. نخست این‌که فرهنگ را می‌توان در نظریه‌های ارتباطات با فرآیند ارتباطات ادغام کرد.

فرهنگ را در نظریه‌ی مدیریت هماهنگ معنی وارد ساخته‌اند، به عبارت دیگر، فرهنگ در چارچوب نظریه به ارتباطات متصل می‌شود. دوم این‌که نظریه‌هایی را می‌توان برای توصیف یا تبیین نحوه‌ی تفاوت ارتباطات میان فرهنگ‌ها طراحی کرد.

سوم این‌که نظریه‌هایی را می‌توان برای توصیف یا تبیین ارتباطات بین مردم متعلق به فرهنگ‌های گوناگون به وجود آورد. تاکنون اکثر نظریه‌پردازی‌ها در مقوله‌ی سوم می‌گنجیده‌اند. هم‌چنین نظریه‌پردازان با استفاده از رویکرد بین گروهی چنین فرض می‌کنند که فرهنگ تنها یکی از چند ویژگی اعضای گروه است که بر ارتباطات تاثیر می‌گذارد.

ارتباطات جنبه‌ی تعیین‌کننده دارد موقعیت و محیطی است که ارتباطات در آن رخ می‌دهد. هم‌چنین ویژگی‌های افراد از اهمیت تعیین‌کننده‌ای برخوردار است.

نظریه‌های تفاوت‌های فرهنگی در ارتباطات:

اما تعداد اندکی از نظریه‌پردازان تلاش کرده‌اند تا به تبیین تفاوت‌های میان‌فرهنگی در ارتباطات با استفاده از ابعاد مرتبط با سطوح فرهنگی و فردی بپردازند. این نظریه‌ها شامل نظریه چهره - مذاکره (نظریه چهره - مذاکره، تینگ - تومی، نظریه‌ی محدودیت‌های مکالمه و نظریه‌ی نقض پیش‌بینی می‌شوند.

تفاوت عمده بین فرهنگ‌های مردانه و زنانه در چگونگی توزیع نقش‌های جنسیتی در یک فرهنگ نهفته است.

مردانگی به جوامعی تعلق دارد که در آنها نقش‌های جنسیتی اجتماعی به روشنی از یکدیگر متمایزند، (یعنی تصور بر آن است که مردان جسور، خشن و متمرکز بر کسب موفقیت‌های مادی هستند، در حالی که زنان بیشتر حالت فروتنانه و ملایم داشته و توجه‌شان معطوف به افزایش کیفیت زندگی است)؛ زنانگی به جوامعی تعلق دارد که در آن‌ها نقش‌های جنسیتی اجتماعی همپوشی دارند (یعنی تصور می‌رود که هم مردان و هم زنان فروتن و ملائم بوده و توجه‌شان را به افزایش کیفیت زندگی معطوف می‌سازند.)

همگرایی فرهنگی:

نظریه «همگرایی فرهنگی» بر مدل همگرایی ارتباطات کینکید؛ هم‌چنین رک به راجرز و کینکید، استوار است. کینکید ارتباطات را به عنوان «فرآیندی تعریف می‌کند که در آن دو یا چند فرد یا گروه به مبادله‌ی اطلاعات به منظور دستیابی به تفاهم متقابل با یکدیگر و با جهانی می‌پردازند که در آن‌ها زندگی می‌کنند».

او چنین استدلال می‌کند که به تفاهم متقابل می‌توان نزدیک شد، اما هرگز به‌طور کامل نمی‌توان به آن دست یافت. «دو یا چند فرد ممکن است از طریق چندین‌بار تکرار مبادله اطلاعات به سمت تفاهم متقابل بیشتر در راستای درک منظور یکدیگر حرکت کنند.»

بر اساس این مقاله که ترجمه آن برعهده دکتر پیروز ایزدی بوده و در فصلنامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی منتشر شده، نظریه جامع ارتباطات بین قومی میگوید: کیم زمینه‌ی نظریه‌ی جامع ارتباطات بین قومی را که در این کتاب ارائه می‌دهد، پی می‌ریزد. (هم‌چنین رک به کیم،).

او از نظریه سیستم‌های عمومی (سیستم‌های باز) به عنوان چارچوب سازمان‌دهنده استفاده می‌کند. طرح سازمان‌دهنده‌ی او شامل مجموعه‌ای مشتکل از چهار دایره است: یک دایره برای رفتار در مرکز که توسط سه دایره که نمایانگر بافت هستند، احاطه شده‌اند (از مرکز به دوایر بیرونی): 1. رفتار (رمز‌گذاری/ رمز‌شکنی)؛ 2. ارتباط برقرار‌کننده؛ 3. موقعیت؛ و 4. محیط.

همسازی ارتباطات:


نظریه همسازی ارتباطات از اثر گایلز درمورد تحرک لهجه ناشی می‌شود. این نظریه به عنوان نظریه‌ی همسازی گفتار آغاز شد. نظریه‌ی همسازی گفتار بر این باور بود که گویشوران از استراتژی‌های زبانی برای کسب تایید و یا نشان‌دادن تمایز در تعاملاتشان با دیگران استفاده می‌کنند. استراتژی‌های عمده‌ای که ارتباط‌گران براساس این انگیزه‌ها مورد استفاده قرار می‌دهند، عبارتند از همگرایی یا واگرایی گفتار. اینها «حرکات زبان‌شناختی» به ترتیب برای کاهش یا افزایش فاصله‌ی ارتباطی هستند.

نظریه‌ی همسازی ارتباطات با «بافت اجتماعی - تاریخی» تعاملات آغاز می‌شود. این امر شامل روابط بین گروه‌های دارای تماس با یکدیگر و هنجارهای اجتماعی در ارتباط با تماس می‌شود (تماس بین فرهنگی یکی از انواع تماس بین‌گروهی در نظریه‌ی همسازی ارتباطات است). این بخش تفاوت‌های فرهنگی را نیز در بر می‌گیرد.

دومین بخش نظریه‌ی همسازی ارتباطات «جهت‌گیری معطوف به همسازی» ارتباط‌گران است، یعنی گرایش آنان به درک برخورد با اعضای خارج از گروه به صورت بین‌فردی، بین گروهی یا ترکیبی از هردو، سه جنبه از جهت‌گیری معطوف به همسازی به شرح زیر است: 1. «عوامل درون‌فردی» (برای مثال، هویت‌های اجتماعی و فردی)، 2. «عوامل بین گروهی» (برای مثال، عواملی که بازتاب جهت‌گیری ارتباط‌گران با افراد خارج از گروه هستند، مانند سرزندگی و نشاط مشهود در گروه، خودی) و «جهت‌گیری اولیه» (برای مثال، استعداد مشهود برای منازعه، انگیزش معطوف به همسازی بلند‌مدت نسبت به افراد خارج از گروه).

سرانجام این‌که پژوهش‌های اندکی وجود دارند که از برخی ازنظریه‌های ارائه‌شده در این فصل حمایت به عمل آورند. با توجه به وضعیت نظریه‌پردازی در ارتباطات بین‌فرهنگی، انجام پژوهش غیرنظری توجیه‌پذیر نیست. پژوهش‌های طراحی‌شده برای آزمودن نظریه‌ها جهت پیشبرد درک ما از ارتباطات فرهنگی امری ضروری است و دیگر به پژوهش‌های غیرنظری بیشتر نیازی نیست.

منبع:  isna

برچسب ها: 
فرهنگ در نظریه‌های ارتباطات
تفاوت‌های فرهنگی در ارتباطات
همگرایی فرهنگی
همسازی ارتباطات
ارتباطات میان فرهنگی